X
تبلیغات
رایتل
 
سیب
 
 

به خاطر تو

در باغهای سرشار از گلهای شکوفنده
من
از رایحه بهار زجر می کشم !



چهره ات را از یاد برده ام
دیگر دستانت را به خاطر ندارم
راستی ! چگونه لبانت مرا می نواخت ؟!



به خاطر تو
پیکره های سپید پارک را دوست دارم
پیکره های سپیدی که
نه صدایی دارند
نه چیزی می بیننند !



صدایت را فراموش کرده ام
صدای شادت را !
چشمانت را از یاد برده ام .



با خاطرات مبهمم از تو
چنان آمیخته ام
که گلی با عطرش !
می زیم
با دردی چونان زخم !
اگر بر من دست کشی
بی شک آسیبی ترمیم ناپذیر خواهیم زد !



نوازشهایت مرا در بر می گیرد
چونان چون پیچکهای بالارونده بر دیوارهای افسردگی !



من عشقت را فراموش کرده ام
اما هنوز
پشت هر پنجره ای
چون تصویری گذرا
می بینمت !



به خاطر تو
عطر سنگین تابستان
عذابم می دهد !
به خاطر تو
دیگر بار
به جستجوی آرزوهای خفته بر می آیم :
شهابها !
سنگهای آسمانی !!


پابلو نرودا


ارسال شده در تاریخ : شنبه 28 شهریور‌ماه سال 1388 :: 02:19 ب.ظ :: توسط : بهار
آخرین مطالب
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 57926